قرآن کریم

متن خطبه فدکیه در مسجد

 

  الحمد والثناء أبتدء بحمد من هو أولى بالحمد والطول والمجد. (1) الحمد للَّه على ما أنعم، و له الشکر على ما ألهم (2)، والثناء بما قدم من عموم نعم ابتداها، و سبوغ الاء اسداها، و احسان منن والاها. (3) (أحمده بمحامد) (4)جم عن الاحصاء عددها، و ناى عن المجازاه امدها (5) ، و تفاوت عن الادراک ابدها (6) ، و ندبهم لاستزادتها بالشکر لاتصالها (7) ، (و استخذى الخلق بانزالها) (8)، و استحمد إلى الخلائق باجزالها، و ثنى (9)بالندب إلى أمثالها.
و أشهد أن لا إله إلا اللَّه (وحده لا شریک له) (10)، کلمة جعل الاخلاص تأویلها، و ضمن القلوب موصولها، و أبان فی الفکر (11) معقولها. الممتنع من الأبصار رؤیته، و من الألسن صفته، و من الأوهام الإحاطة به. (12)
ابتدع (13)الأشیاء لا من شى‏ء کان قبلها، و أنشأها بلا احتذاء امثله امتثلها. کونها بقدرته و ذراها بمشیته، من غیر حاجة منه إلى تکوینها و لا فائده له فی تصویرها إلا تثبیتا لحکمته، و تنبیها على طاعته، و اظهاراً لقدرته، (و دلالة على ربوبیته) (14)و تعبداً لبریته، و إعزازاً لدعوته. (15) ثم جعل الثواب على طاعته، و وضع العقاب على معصیته (16) ، ذیادة (17) لعباده عن نقمته و لهم إلى جنته.

حمد و ثنا
کلام خود را آغاز مى‏کنم با حمد و سپاس خدائى که به ستایش و فضل و عزت و رفعت از همه کس سزاوارتر است.
خداوند را بر نعمتهایى که عطا فرموده مى‏ستایم، و بر الهامش سپاس مى‏نمایم، و بر نعمتهاى گسترده‏اى که ابتداءً عنایت نموده و نعمتهاى فراوانى که عطا فرموده و تفضلات پى‏درپى که مرحمت کرده ثنا مى‏گویم.
او را سپاس مى‏گویم با حمدهاى بى‏پایانى که از حد شمارش بیرون است، و قدرت بر شکر همه‏ى آنها نیست، و نهایت آنها قابل درک نخواهد بود. نعمتهایى که خداوند براى ازدیاد و دوام آنها ما را دعوت به شکرگزارى نموده، و بندگانش را بر فرستادن آنها مطیع خود گردانیده، و براى کامل نمودن بخششهایش از آنان حمد و ستایش خود را خواسته، و در کنار آن به طلب چنین نعمتهائى امر فرموده است.
گواهى مى‏دهم که معبودى غیر «اللَّه» نیست. تنها او معبود است و شریکى ندارد. کلمه‏اى است که تأویل آن اخلاص است و متضمن رساندن قلوب به اعتقاد وحدانیت خداست، و آنچه را که عقل به آن پى مى‏برد در اندیشه‏ها ظاهر نموده است. خداوندى که امکان دیدنش و قدرت توصیف او براى کسى نیست، و به خیال کسى نمى‏گنجد. خداوندى که تمام اشیاء را بدون آنکه چیزى قبل از آنان باشد بوجود آورده، و بى‏آنکه از نمونه‏هایى براى خلقت پیروى کرده باشد آنان را آفریده است. با قدرتش به آنان وجود داده و با اراده‏ى خود آنان را خلق فرموده، بدون آنکه نیازى به خلقت آنان داشته باشد یا فائده‏اى به او عائد شود.
بلکه علت در خلقت آنست که حِکمت خود را براى ما سوایش معلوم بنماید، و آنان را به إطاعت خود متوجه کند، و قدرت خویش را به منصه‏ى ظهور برساند، و دلالت بر ربوبیتش نماید و خلق را به عبادت خود بخواند و به دعوت خود عزت و غلبه بخشد(18). همچنین براى دورى آنان از عذابش و سوق آنان به بهشتش ثواب را بر اطاعت خود و عذاب را در معصیتش قرار داد.

  1ـ من «ابتدء» الى هنا لیست فى «د» و «ز» و «ع»، و فی «ألف»: ابتدء بالحمد لمن هو أولى بالحمد والمجد والطول.
2ـ «ى» و شرح ابن‏میثم: بما ألهم.
3ـ من قولها علیهاالسلام «و إحسان» إلى هنا فی «د» هکذا: و تمام منن اولاها. و فی «ن» هکذا: و إحسان منن أولاها. و فی «ع» هکذا: و تظاهر منن أولاها و کمال مواهب والاها. سبوغ الآلاء: اتساع النعماء. والاها أی تابعها باعطاء نعمه بعد أخرى. جم: کثر. ناى: بعد الأمد: الغایة.
4ـ الزیادة من «ع»، و بعده: جل عن الاحصاء.
5ـ «ج»: مزیدها، «د» و «ز»: عن الجزاء امدها.
6ـ «ب»: آمالها. «ن»: و ناى عن المجازات مزیدها وفات عن الإدراک امدها. تفاوت: تباعد.
7ـ أی دعاهم و رغبهم فی استزاده النعمة و طلب زیادتها بسبب الشکر لتکون نعمه متصله لهم غیر منقطعه عنهم. و من قولها علیهاالسلام «و ندبهم» إلى هنا فی «ألف» هکذا: استدعى الشکور بافضالها... و فى «ب» و «ى»: واستثن الشکر بفضائلها. و فی «ع»: واستثنى الشکر بافضالها. و فی «ج»: و استتب الشکر بفضائلها. و استتب: استقام و استمر.
8ـ الزیادة من «ج». استخذى: انقاد.
9ـ «الف» و «ج»: أمر. «ع»: آمن. «ى»: واستحمد إلى الخلق باجرائها و من... و اجزالها: اکثارها.
10ـ الزیادة من «ج» و «د»و «ز» و «ى».
11ـ العبارة من قولها علیهاالسلام «و أبان» إلى هنا فی «ب» هکذا: و أنى فی الفکرة، و فی «د» و «ز»: انار فی التفکر. و فی «ن»: و أنار فی الفکر معقولها. و فی «ع». و أبان فی الفکر محصولها و أظهر فیها معقولها الممتنعة.
12ـ «د» و «ز»: و من الأوهام کیفیته.
13ـ «ن»: أبدع.
14ـ الزیادة من «ى». ابتدع: احدث: لا من شی‏ء: أی مادة. احتذاء: الاقتداء. امتثلها: تبعها. ذرأها: خلقها. العبارة من قولها علیهاالسلام «کان قبلها» إلى هنا فی «ب» هکذا: قبله و احتذاها بلا مثال لغیر فائدة زادته إلا إظهاراً... و فی «ج»: کان قبله و أنشأها بلا احتذاء مثله سماها بغیر فائدة زادته إلا اظهار...، و فی «ألف»: کان قبلها و أنشأها بلا احتذاء امثله وضعها لغیر فائدة زادته إلا إظهاراً...، و فی «ع»: کان قبله، و أنشأها بلا احتذاء امتثله و فطرها لغیر فائدة زادته إلّا إظهاراً لقدرته. و فی «ز»: و ذرأها بمشیته لا حاجة... إلا تبینا لحکمه. و فی «ى» من أول العبارة إلى هنا هکذا: الذى ابتدع الاشیاء لا من شیى‏ء کان قبله و أنشاها بلا احتذاء امثلة، و فطرها لغیر فائدة زادته إلّا إظهاراً لقدرته و دلالةً على ربوبیته و إعزازاً لأهل دعوته.
15ـ «ألف» و «ج» و «ى» و «ع»: لأهل دعوته.
16ـ العبارة من قولها علیهاالسلام «على طاعته» إلى هنا فی «ج» هکذا: لأهل طاعته و وضع العذاب على أهل معصیته...، و فی «ع» هکذا: لأهل طاعته و جعل العقاب لأهل معصیته زیادة لأولیائه عن نقمته...، و فی «ب»: على طاعته والعقاب....
17ـ کذا فی «الف» و «د» خ ل، و فی سائر النسخ: «زیادة» بالزاى و هو بالذال بمعنى الطرد والدفع والابعاد، والظاهر أنه لا معنى للعبارة بالزای هنا.
18ـ «ألف»: و به کسانى که مردم را بسوى خدا مى‏خوانند عزت ببخشد.

http://www.yazahra.net/far/selecttext.php?ic=284&subid=9

 

 

 

 

 


نوشته شده در چهارشنبه ٧ اردیبهشت ،۱۳٩٠ساعت ٩:٤٦ ‎ق.ظ توسط ن.غ| نظرات ()
طبقه بندی:  

مرجع دریافت قالبها و ابزارهای مذهبی
By Ashoora.ir & Night Skin